بنام خدا
امير المومنين عليه السلام:
"« سوگند به خداي علي
در چنين روزگاري (زمان غيبت)حجت خدا در ميان آنهاست
در کوچه بازار آنها گام بر مي دارد
و بر خانه آنها وارد مي شود»

فطرت پاک بشر باور ندارد که خداوند اين سيل عظيم از انسان را به حال خود رها کرده است . از اين رو در هر مسلکي منتظراني هستند که آرزوي دنياي همراه با آرامش و مساوات را در دل ميپرورانند اما شيطان براي عده اي از اين دسته نيز نقشه خاص خود را دارد . و « مسيحيت صهيونيستي» يکي از اين نقشه هاست .
اين بخشي از سخنان« جري فال ول» از رهبران صهيونيسم مسيحي و مشاور مذهبي دولت آمريکا ست که از روحيه منجي طلبي مسيحيان استفاده ميکند تا اعمال جنايتکارانه دولت صهيونيستي آمريکا و اسرائيل جعلي را با دلايل مذهبي توجيه کند :
« "در جهان امروز ديگر صلح جايي ندارد هيچ ميدانيد که عيسي مسيح فرمانده کل نبرد است ؟ من اين حرفها را از روي نسخه انجيل ميخوانم به شما صلح طلبان ميگويم من شما را در همه جا ديده ام تظاهرات شما را از همه تلويزيونها ديده ام در خبرهايي که از سراسر دنيا از طرفداران ضد جنگ پخش ميشود . در انجيل از شما تاييد و حمايتي نيست حتي يک نمونه . همه چيز در باره جنگ است جنگ "»
بنام خدا
يکي ازمهمترين سازمانهاي يهودي در آمريکا ايپاک (AIPAC) است .اين سازمان تعيين کننده تمام سياستهاي آمريکا در سطح جهانيست و جالب اينکه بدانيم« بنياد جامعه باز » يا همان « بنياد جورج سوروس » يکي از زير شاخه هاي اين سازمان صهيونيستيست بنياد سوروس نقش عمده اي در ايجاد انقلابهاي نرم در کشورهاي تجزيه شده از شوروي سابق و در سطح خاور ميانه دارد. همين بنياد سوروس تحت حمايت سازمان آيپاک است که فعاليت گروههايي که در بر اندازي نظام ايران فعاليت دارند را سازمان دهي ميکند حتي هاله اسفندياري و کيان تاج بخش که چندي پيش ماهيت آنان توسط اطلاعات ايران کشف شد زير نظر بنياد سوروس که زير شاخه اي از سازمان صهيونيستي آيپاک هستند از اعضاي اين سازمان بودند .در واقع سازمان آيپاک سازمانيست که بر همه فعاليتهاس سياسي آمريکا تسلط کامل دارد نماينده اي از نمايندگان مجالس امريکا به پيروزي نهايي نميرسد مگر آنکه با تاييد و پشتياني مالي اين سازمان باشد بنابراين انتخابات آتي رياست جمهوري آمريکا به هيچ وجه موضع دولت آمريکا را در سطح جهاني تغيير نخواهد داد و در حقيقت مردم آمريکا در انتخاب سرنوشت مملکتشان هيچ کاره اند . حال به بررسي نقش و فعاليتهاي اين سازمان مخوف ميپردازيم .

ايپاک سازماني آمريکايي -يهوديست که در سال 1954 به منظور تاثير گذاردن بر سياستهاي آمريکا تاسيس شد تا اين سياستها را با منافع صهيونيسم هماهنگ سازد اين سازمان يک گروه فشار لابي رسمي براي تبليغات به نفع رژيم صهيونيستي از سوي يک گروه يهودي- آمريکايي و از قويترين گروههاي فشار در ايالات متحده آمريکا و تاثير گذاردني ترين آنها به شمار ميرود اين کميته به منظور پشتيباني از سياستهاي رژيم صهيونيستي حملات فشار را در سطح جهاني رهبري ميکنند افزون بر آن در سياستهاي خود تاکييد مينمايد که رژيم صهيونيستي مانند ايالات متحده دولتي دموکراتيک و در نتيجه پايگاهي مطمئن است در حاليکه همسايگان عرب آن ملتهاي عقب مانده پراکنده و مستبدي هستند که رژيمهاي ناپايدار بر آنها حکومت ميکند .
کل دولت آمريکا تحت سيطره رژيم صهيونيستي قرار دارد. کشوري خارجي از طريق يک لابي هوادار صهيونيسم، ثروتمند، کوچک و در عين حال قدرتمند و معاف از پرداخت ماليات يعني« کميته امور عمومي اسراييل و آمريکا (AIPAC)» کنترل سياستهاي داخلي و خارجي آمريکا را در سطح کلان در دست دارد.
اين اعمال نفوذ از طريق هدف قرار دادن سياستمداران آمريکايي انجام ميشود: سياستمداراني که حامي رژيم صهيونيستي باشند از حمايتهاي مالي انتخاباتي سازمانهاي يهودي و شهرت و محبوبيت برخوردار ميشوند و مطبوعات ليبرال دموکرات متمايل به احزاب آنها را ميستايند؛ اما سياستمداراني که حامي سياستهاي طرفدار اسراييل نباشند هدف حملات يهوديان در سرتاسر آمريکا قرار ميگيرند و مخالفانشان تأمين مالي ميشوند. براي مثال سينتيا مک کيني، عضو سابق کنگره از ايالت جورجيا که از تسلط رژيم صهيونيستي بر کنترل امور در آمريکا انتقاد ميکرد, در دوره بعدي انتخابات پارلماني به دليل فعاليت يهوديان سراسر آمريکا بر عليه وي و کمکهاي مالي آنان به رقبايش از راه يافتن به کنگره بازماند.
اين کميته ميتواند تا مبلغ پنج هزار دلار به هر کانديدا در هر دوره انتخاباتي کمک مالي کند تعداد کميته هاي طرفدار رژيم صهيونيستي بين 33 تا 54 کميته و مهمترين انها «کميته ملي فعاليتهاي سياسي » است ضمن انکه آيپاک کمهاي ديگري نيز از جمله نوشتن سخنراني ها و يا انجام پژوهش به اعضاي کنگره ميکند نشريه ادواري کميته با نام «گزارش خاور نزديک » از با نفوذ ترين نشريه هاي مربوط به خاور ميانه در بين اعضا کنگره است ايپاک نشست هاي سالانه اي بر پا ميکند که در ان اعضاي فعال رهبران گروههاي يهودي و دهها تن از سياستمداران و شخصيتهاي برجسته رژيم صهيونيستي و امريکا در آن شرکت دارند و از اين طريق مواضع سياسي و اولويتها در سطح جهاني اعلام ميشود. ايپاک در سطح دانشگاهها دوره هاي درس آزادي را به منظور تعليم و سازماندهي دانشجويان طرفدار رژيم صهيونيستي سازمان دهي ميکند ايپاک برنامه هايي نيز براي نزديک شدن يهوديان و مسيحيان به يکديگر دارد که زمينه و بستر جريان مسيحيت صهيونيستي به اين زمينه کمک شاياني ميکند.
پروفسور جوآن کول، استاد تاريخ دانشگاه ميشيگان در مقالهاي با عنوان «عمليات آشکار و پنهان ايپاک» مينويسد:
"«"مؤسسه سياستهاي خاور نزديک واشينگتون"، به عنوان جناحي از ايپاک، بسيار بر سياستهاي آمريکا تأثيرگذار است. پرسنل وزارت امور خارجه و ارتش جهت يادگيري مسايل خاورميانه به اين مؤسسه اعزام ميشوند. آنها در اين مؤسسه بيشتر از هر دانشگاه اسراييلي مطلب ميآموزند زيرا اغلب اساتيد اسراييلي آن حرفهاي هستند و مؤسسه در واقع مرکزي براي انديشمنداني است که در خدمت اين ايدئولوژي قرارگرفتهاند.»"
به اين دلايل است که ايپاک گروهي فوقالعاده خطرناک و مخرب است همانطور که کول ادعا ميکند:
"«. منافع عده قليلي در اين کشور در نهايت سياستهاي کنگره را در برخي مسايل ديکته ميکند. در زمينه کشمکشهاي اعراب و اسراييل، ايپاک و برخي متحدان آن توانستهاند سانسور کاملي را بر هر دو مجلس کنگره اعمال نمايند. هيچ يک از نمايندگان سنا يا کنگره جرأت ايراد سخنراني در انتقاد از سياستهاي اسراييل را ندارند حتّي در مواردي که دولت اين رژيم قوانين بينالمللي و قطعنامههاي شوراي امنيت سازمان ملل را نقض ميکند. در موردي نادر که يک عضو با شهامت کنگره ظلم و تجاوزگري شقاوتآميز رژيم صهيونيستي را مورد اعتراض قرار داد، در دور بعدي انتخابات به دليل سرمايهگذاري مالي ايپاک روي رقيب وي، از راه يافتن به کنگره بازماند. ايپاک بارها و بارها کنگره آمريکا را به اين ترتيب شکل داده است و آن قدر با موفقيت اين کار را انجام داده که هيچکس جرأت مخالفت با آن را به خود نميدهد. ايپاک اعضاي هر دو مجلس کنگره را انتخاب ميکند و ميچيندقدرت خطرناک ايپاک، گروهي با 60 هزار نفر يهودي به نمايندگي از پنج تا شش ميليون يهودي اسراييل، که اداره دولت و ارتش ايالات متحده را با جمعيتي 300 ميليون نفري تحت کنترل دارد، ممکن است به راحتي منجر به شروع جنگ هستهاي جهاني سوم شود»".
_________________________________________________________________________
اعتراض سايت درگاه پاسخ گويي به مسائل ديني به مسدود کردن وبلاگ بررسي و نقد بهائيت و چندين وبلاگ ديگر توسط مدير مزدور بلاگفا http://www.porsojoo.com/fa/node/82261
بنام خدا
بازندگان صحنه زندگي , تجارت ,سياست و ... کساني هستند که بدليل بي اطلاعي از وضعيت گذشته و حال اسير القائات دروغين سايرين ميشوند و چه آسان از حقوق خود و ديگران چشم پوشي ميکنند . اقليت يهود با ادعاي مالکيت تاريخي خود بر سرزمين فلسطين هزاران ساکن و بومي فلسطيني را آوره ميکنند با اين توجيه دروغين براي طبقه نا آگاه که يهود حق تاريخي بر اين سرزمين دارد در حاليکه تاريخ خود گواه صادقيست که اين ادعا از بزرگ ترين دروغهايي است که بوسيله آن بيشترين سود جوييها و بيشترين جنايتهاي عالم بشري صورت گرفته و ميگيرد .پس آيا لازم و واجب نيست براي رسوا کردن اين دروغپردازان جنايتکار خود را به سلاح آگاهي مجهز کنيم ؟در بخش اول مطلب « پاسخ به يک دروغ » مالکيت بوميان فلسطيني بيش از 12 هزار سال پيش تا کنون بطور خلاصه بيان شد و اينکه قوم بني اسرائيل همواره در اين سرزمين بعنوان مهاجر و يا اشغالگر حضور داشتند در حاليکه ساکنين حقيقي اين خطه همواره در برابر هجوم اشغالگران سرزمينشان ايستادگي کردندو هرگز از وطنشان خارج نشدند در حاليکه بني اسرائيل در اين شرايط فرار را بر قرار ترجيح ميدادند .
بخش دوم مطلب « پاسخ به يک دروغ »:
در طي ساليان درگيري و کشمکش ميان صاحبان زمين يعني کنعاني ها و فلسطيني ها از يک سو و يهوديان و در رأس آنها يوشع بن نون از سـوي ديگـر ادامـه يـافت. يوشع حدود سال 1190 ق.م. وارد شهر اريحا شد. حوالي سال 1025 ق.م. ميان کنعاني ها و فلسطينيان به فرماندهي جالوت از يک سو و يهوديان به رهبري شاؤول يا همان طالوت در جبهه مقابل جنگ سختي درمي گيرد و فلسطينيان تحت امر جالوت، طالوت (شاؤول) را از پاي در مي آورند . تا به اينجا نقش يهوديان در سرزمين فلسطين به خوبي پيداست نقشي که نه به عنوان يک ساکن قديمي بلکه هموراه به عنوان مهاجر و يا اشغالگر داشته اند .
حضرت داوود (ع) موفق مي شود به وسيله تير کمان جالوت را به قتل برساند و فلسطينيان و کنعاني ها شکست مي خـورنـد و داوود پادشاه بني اسراييل مي گردد و حوالي سال 1004 ق.م. دولت منظم و منضبط و منسجمي تاسيس مي نمايد.
داوود (ع) سپس قدس را تصرف کرد و به پايتختي مملکت خـويـش بـرگزيد. فرمانروايي داوود (ع) قريـب بـه چهل سال ادامه پيدا ميکند اما به ساير مناطق فلسطين گسترش نيافت و به دور از دشت و ساحل در بلنديها محدود ماند.
به هر حال حضرت داوود (ع) خداجوي و موحد بود و خداوند به ايشان درمقابل اقوام غير مومن نصرت و پيروزي بخشيد. ما به عنوان مسلمان طبق آموزه هاي قران حضرت داوود را بعنوان پيامبر ميشناسيم ، ولي يهوديان نه تنها آنحضرت را از نبوت جدا ساخته و فقط سلطانش مي پندارند، بلکه ايشان را متهم مي کنند به اين که بـا داشتن 99 همسر،« اوريا » را که يکي از سربازانش بود به خط مقدم نبرد مي فرستد تا کشته شود و خود همسر زيبا و دلرباي او که عقل و هوش و ايمان را از وي ربوده بود، به همسري اختيار کند .
پس از حضرت داوود فرزند ايشان يعنـي حضرت سليمان (ع) در سال 976 ق.م. به جانشيني پدر بر تخت نشست . با اين که حکومتش چهل سال به طول انجاميد اما پيوسته در جنگ با مردم فلسطين بود. حکومت ايشان سرتاسر فلسطين را در برنگرفت به طوري که منطقه ساحلي در دست فلسطينيان و بخش شمالي در يد کنعاني ها ماند .
اين مملکت يعني مملکت داوود و سليمـان عمـري بيـش از 80 سال نداشت و پس از فوت سليمان به دو حکومت تقسيم شد :
ــ حکومت نخست در شمـال موسوم به اسراييل و به پايتختي سامـريـا (مجاور نابلس) بود .
ــ حکومت دوم در جنوب معروف به ”يهودا” و به پـايتختـي قـدس (اورسالم) بود .
جنگ و خونريزي ميان اين دو حکومت بالا مي گيرد و ماجرا با استيلاي آشوريان بر حکومت ”اسراييل” فيصله مي يابد و آشوريان شمار کثيري از اهالي را به آشور به عنوان اسير و برده مي برند. اما حکومت (يهودا) جنوبي نيز در سـال 701 ق.م. از سوي آشوريان محاصره مي شود و مجبور به پرداخت جزيه و ماليات مي گردد . اما کسي که عملاً حکومت يهودا را نابود کرد، بخت النصر پادشاه کلداني بود. او در سـال 586 ق.م. پايتخت يهودا را ويران کرد، و انبوهي از حکـام، فرماندهان و سربازان را به همراه هزاران تن از مردم اين ديار را به اسارت گرفت و به بابل برد.
و بدين گونه فلسطين (سرتاسر فلسطين) جزء قلمرو کلداني ها شد و يهوديان در بابل ماندگار شدند . ايـن وضعيت ادامه داشت تا اين که کـورش پادشاه هخامنشي به حکومـت بابل پايان داد و از آن هنگام فلسطين تحت فرمانروايي کورش درآمد. در سال 539 ق.م.کـورش به آن دسته از يهودياني که مايل بـه بازگشت به قـدس (اورشليـم) و ساختن معبد بودند، اجازه بازگشت مي دهد تا جاسوسان و مدافعان فرمانروايي اش گردند اما يهوديانيکه در بابل بودند به دليل وضعيت خوب زندگي مايل به مهاجرت به فلسطين نشدند تنها عده کمي از آنها آنهم براي ساخت معبد به اين سرزمين رفتند و سپس دوباره به بابل باز گشتند.

تا به اينجا واضح است حضور يهود در فلسطين هيچ گاه حضور مستمر ي نبوده تنها صاحبان اصلي اين خطه از آغاز تا پايان در اين سرزمين ساکن بوده اند اما يهود که در اين سرزمين از همان ابتدا حکم مها جر را داشت به اين سرزمين دلبستگي نداشت که در دوران يوسف و يا در دوران آزاديشان از بابل قصد باز گشت به اين سرزمين را داشته باشند. در حاليکه مردمانيکه خود را متعلق به سرزميني بدانند نه تنها در مواقع صلح آنرا تنها نميگذارند حتي در مواقع بحراني و جنگ هم براي حفظ آن خواهند جنگيد و همچنانکه قراين و شواهد تاکيد دارند که يهود دو هزار سال پس از کنعاني هاي عرب (صاحبان اصلي) وارد فلسطين شده اند بنابراين سرزمين فلسطين از مهاجران يهود خالي شد اما از ساکنان اصلي آن يعني کنعانيها هرگز خالي نشد .
علاوه بر اين، سرزمين فلسطين امتداد “جزيره العـرب” بـود و اين خود نشان مي دهد که فلسطين حتي پيش از کنعاني ها وجود داشته است و مردم عرب کوچ نشين، اين منطقه را به دليل حاصلخيزي زمين و وفور بارندگي براي شباني و سکـونت بر مي گزينند
از سوي ديگر مهاجران و مهاجرتهايي که پس از کنعاني ها صورت گرفت، از قبايل عـرب بودند و حتي فلسطينياني که شايد بعدها از درياي مديترانه به اين منطقه آمدند، با مردم اين ديار پيوند و وصلت نمودند و به صورت ملت واحدي در آمدند.
حتي برخي تاريخنگاران به اين نکته اشاره داشتند عبراني هايي که چند هزار سال بعد به فلسطين آمده اند، از قبايل عرب بودند و مردماني را پيش از خود يافتند که گاه با آنها اختلاف پيدا کرده و گاهي اوقات همزيستي کرده اند. به هر حال وجود وحضور يهود، وجودي اشغالگرانه و استعماري مبتني بر قوه قهريه و زور سرنيزه بوده است.
علاوه بر ايـن هميـن حضـور نامشروع هم به سراسر فلسطين گسترش نيافته بود بلکه دربخشهاي محدودي خلاصه مي شدهاست. اين حضور از نظر زماني هم محدود بوده و در تاريخ چند هزار ساله از دويست سال فراتر نرفته است.
مردمان اين سرزمين {کنعاني ها، يبوسي ها، آموريها، فينيقي ها} هزاران سال در اين منطقه سکونت گزيده، از آن خارج نشدند و به استثناي مقطع کوتاه استعماري و اشغال از سوي اقوام ديگر، پيوسته، خود حاکم بودند و به رغم اشغال شدن سرزمين خود هيچگاه آن را ترک نگفته اند و به رويارويي و مقاومت و پايداري در برابر اشغالگر ادامه دادند تا اين که فتوحات عربي ـ اسلامي منطقه را در برگرفت و مردم عرب فلسطين با نيروهاي فاتح عربي درآميختند و اغلب آنان به دين اسلام گرويدند .
فلسطين پس از جنـگ اول جهاني يعني در حدود کمتر از يک صد سال قبل از سوي انگليس به اشغال درآمد تا اين کشور براي برپايي دولت اشغالگر يهودي در سال 1948 زمينه سازي کند . اما با اين وجود صاحبان راستين (فلسطين) يعني فلسطيني ها و کنعاني ها از ديرباز تا به امروز به نبرد بي امان عليه نيروهاي استعماري انگليسي ـ يهودي ادامه داده و به مقاومت خود تا آزاد سازي سرتاسر فلسطين ادامه خواهند داد.
اگر حق مالکيت براي چونين اشغالگراني که تنها کمتر از دويست سال در اين منطقه سکونت داشتند را بايد جايز و مشروع بدانيم پس اسپانيا بايد تمامي سرزمين ( اندلس) خود را تقديم عربهاي مسلماني کند که آن را فتح کردند و براي بيش از هفتصد سال در آن دولتي متمدن بر پا کردند .
برپايه اين فرضيه هند نيز بايد به مسلمانان داده شود چرا که مسلمانان در اين سرزمين، دولت اسلامي چند صد ساله اي برپا داشته اند و “دهلي” نگين تاج اسلامي بود. همچنين بلغارستان و مجارستان و … که به دست مسلمانان و عثمانيها فتح گرديد و براي چند سده در دست آنان بود، بايد بـه مسلمـانـان داده شود. نمونه ها در اين زمينه بسيارند.
از طرف ديگر داستانيکه يهود ادعاي آنرا ميکنند مبني بر بخشيدن فلسطين به عبرانيها از طرف خداوند خود بيان کننده بي اساس بودن مالکيت بر فلسطين است چرا که وعده مزبور به اجبار و به اکـراه از پـروردگـار گرفته شده است ( البته ما مسلمانان خداوند را منزه ميدانيم از اينکه در مقابل بندگانش عاجز شود ). علاوه بر اين آنچه به زور شمشير و اجبار گرفته شود، عقـلاً و منطقـاً بـاطل است. در ثاني اين از عدل الهي به دور است کـه زمينـي را از صـاحبـانش بگيرد و به دودمان پيامبر بزرگـواري عطـا فرمايد که مي داند اين نسل بعدها گمراه مي شوند و تعدادي از پيامبران خود را مي کشند و آزار مي دهند و تکذيب مي کنند و از خداي خود نافرماني کرده و به جاي آن بت (مجسمه گوساله) را پرستش مي کنند.
علاوه بر ايـن مـا مسلمانان از نسل حضرت اسماعيل ابن ابراهيم ( عليهما السلام )هستيم و از حيث خويشاوندي و نسب همان پيوندي را داريم که يهود با اسحاق ابن ابراهيم دارند .
قوم يهود از حضرت موسي خواستند نظير درخت پرستان و بت پرستان برايشان خدايي بسازد. يهـود پس از آن، گوساله ساخت سامري را در غياب حضرت موسي که براي صحبت با خداي سبحان به کوه رفته بود، پرستيدند. همين قوم يهود در برابر دستورات موسي (ع) عصيان کردند و از ورود به سرزمين فلسطين به منظور دعوت مردم آن به خدا پرستي سـربـاز زدنـد و از بيم مردم قدرتمند فلسطيـن آن گونه که قرآن کريم نقل مي کند، اعلام مي دارند:
« إنا لن ندخلها ما داموا فيها فأذهب أنت وربک فقاتلا، إنا ها هنا قاعدون»
(تا زماني که مردم اين ديار خارج نشده اند وارد اين منطقه نخواهيم شد، پس خود با خداي خويش برو و با آنها بجنگ و ما اينجا منتظر نشسته ايم .)
اين قوم پرصلابت، صاحبان واقعي زمين (کنعاني ها و فلسطينيان) هستند و يهود مي خواهند آنها از ديار خويش خارج شوند تا خودشان (يهود) وارد شـوند. اگر يهود صاحب حقي بودند، به طور قطع براي حقوق و سرزمين خود مي جنگيدند .
اين بود بخشي از تاريخ فلسطين که حضور يهوديان در آن حتي با پذيرفتن ادعاهاي آنان به بيش از 200 سال هم نميانجامد .
______________________________________________________
قهرمانان پوشالي از در و ديوار آسمان خراشها بالا ميروند با يک اشاره دهها انسان بر زمين ميزنند و در ميان بهت و حيرت ساير بازيگران چهره هاي خونسرد و مصمم از خود به نمايش ميگذارند حال آنکه پوشالي بودن قهرمانهايشان را در عراق و افغانستان به خوبي شاهد بوديم .اما مرداني بودند و هستند که مافوق همه ابر قهرمانان بي صدا و خاموش قهرمانيهايي آفريدند که بوقهاي رسانه اي و کمپانيهاي فيلمسازي غرب جرات و توان به نمايش گذاشتن آنها را نخواهند داشت .
اگر از سن و سالش بپرسي بايد گفت که در حال حاضر 55 ساله است و 26 سال از بهترين روزهاي عمر خود را در بي خبري و مجهول الحالي طي کرده بي شک هنگاميکه سفاکان موساد براي شکنجه برهنه اش کردند از ديدن آن بدن و تن پاره پاره و جاي سوختگيها جا خوردند چرا که اين جراحتها محصول شاگردان همين موساد يعني ساواک و شکنجه گران شاه خائن بود .زمانيکه در سال 54 به مدت پنج ماه در مخوف ترين شکنجه گاه طاغوت يعني زندان فلکالافلاک خرمآباد در سلولي انفرادي گذراند به گفته هم بندانش آنچه شکنجه گران سفاک رژيم را خشمگين تر ميکرد اين بود که در طي همه اين اعمال وحشيانه صداي ناله اي از او بلند نشد. بعد از اينکه از وي نا اميد شدند نه ماه نيز در بند عمومي همان زندان به سر برد و با شدت گرفتن موج انقلاب آزاد شد . پس از آزادي در جريان انقلاب فعاليت زيادي داشت بطوريکه در همان بهبوهه روزهاي انقلاب چندين بار تا مرز شهادت پيش رفت هنگاميکه انقلاب به ثمر نشست بدون ادعايي و چشم داشتي به جاي اينکه منتظر منصبهاي بالا باشد با 66 تن براي پاکسازي اشرار و گروههاي ضد انقلاب عازم بوکان شد عملياتي با حد اکثر موفقيت و پس از آن به سقز و بانه در بانه نيز اشرار دموکرات را تارو مار کرد 400 اسير و 200 کشته تلفات از ناحيه ضد انقلابيون اين خطه .
بعد از اين موفقيتهاي بزرگ و چشمگير به جاي آنکه گرد راه بنشاند سريعا با چند تن از همرزمانش براي فتح سنندج عازم کردستان شد کمر تجزيه طلبان ضد انقلاب در آن ناحيه شکسته شد در زمستان 58 جاده پاوه –کرمانشاه که در تصرف ضد انقلابيون بود را از چنگ آنان خارج کرد و وارد شهر پاوه شد و به سمت فرماندهي سپاه پاوه منصوب شد . در سال 59 ماموريت يافت شهرستان مريوان را از تصرف ضد انقلابيون خارج کند تسلط ضد انقلاب در مريوان به گونهاي بود که از پادگان اين شهر ميتوانستند افرادي را که در سطح شهر تردد ميکنند شمارش کنند. پس از استقرار در اين شهر بطور رعد آسا توانست بر اين منطقه تسلط پيدا کند ترس و وحشتي بر دل عناصر ضد انقلاب اين منطقه افتاده بود که به قول يکي از همرزمانش، هر وقت به آنان خبر ميرسيد که احمد متوسليان قصد حمله به آنها را دارد، مانند روباه از معرکه ميگريختند. همه اين فتوحات در حالي انجام ميگرفت که به قول خود حاج احمد متوسليان :
"« وقتي صحبت از جنگيدن در غرب مي شود صحبت از جنگيدن در عمق دره هايي است که بر سطح آنها برفي به ارتفاع نه متر نشسته ؛ صحبت از جنگيدن بر فراز قله هايي به ارتفاع دو تا سه هزار متراست . جايي که انسان ايستاده يخ مي بندد و حتي امکان تحمل ده دقيقه نگهباني در آنجا سخت است.»"و در جاي ديگر در شرح عمليات بر روي قله تته ميگويد :
"« در اين حمله ما پانزده نفر شهيد داديم . از اين تعداد فقط چهار نفر با اصابت گلوله ي دشمن به شهادت رسيدند . يازده نفر ديگر بر اثر شدت برودت هوا سرمازدگي و لغزندگي سطح يخزده ي قله تته از بالاي ارتفاع سقوط کردند و بر اثر اصابت به صخره هاي دره ها پيکرهاي پاک آنها پاره پاره شد .»"
اين قسمت کوچکي بود از وصف جبهه هايي که او فرماندهيش را به عهده داشت آنهم در شرايطي که بني صدر خائن دستور داده بود به نيروهاي احمد متوسليان حتي يک فشنگ هم داده نشود. زمانيکه مسعود رجوي همان خائن آن سوي مرزها با لشگر کشي و اطاعت از صدام خائن در اين مناطق دوش به دوش سپاه صدام ايران را به خاک و خون کشيد .
سران رژيم صهيونيستي به بهانه دو اسير آنهم نظامي صهيونيست منطقه را به آشوب ميکشند هزاران زن و کودک را زير آوار خرد ميکنند با قرار دادن ميليونها بمب خوشه اي که حتي سازمانهاي بين المللي استفاده از آنرا ممنوع و غير انساني اعلام ميکنند حتي بعد از پايان يافتن جنگ دست , پاو سر کودکان و زنان و مردان بي دفاع را قطع ميکنند و همه اينها تنها به بهانه دو اسير نظاميست ليکن در 14 تير سال 61 هنگاميکه هيات ديپلمات ايراني در مسير عبور از پست بازرسي در شمال بيروت بود توسط عناصر رژيم تبهکار و آدمکش صهيونيست ربوده و به فلسطين اشغالي منتقل ميشوند در اين زمان احدي حق اعتراض ندارد در حاليکه همه گان ميدانند ديپلماتهااز هر کشوري که باشند مصونيت سياسي دارند .
در اين مدت 26 سال صداي دادخواهي ملت ايران و درخواست آزادي اين اسرا هرگز به گوش سازمانهاي بين المللي که حزب الله لبنان را به جرم اسارت دو آدمکش صهيونيست باز خواست و متهم ميکردند نرسيد . از اين سازمانهاي سر تا پا صهيونيستي مسلما انتظاري بيش از اين نميرفت اما بايد از مسئولين پرسيد آيا 26 سال فرصت کمي براي تحت فشار قرار دادن مجامع بين المللي براي آزاد سازي اسرا نبود ؟
زمانيکه نظاميان انگليسي به جرم تجاوز به آبهاي ايران در اسارت در آمدند آيا امکان اين نبود در آن بهبوهه آزاد سازي اسراي ايراني در بند رژيم آدمکش مطرح ميشد ؟ يا همين اواخر زمانيکه آن پيرزن جاسوس هاله اسفندياري در بازداشت به سر ميبرد و از آنطرف رسانه هاي بوقچي با استفاده از دختر اين جاسوس ادعا ميکردند وي در زندان ايران در بد ترين شرايط جسماني به سر ميبرد و شديدا بيمار است و پس از آن شاهد بوديم اين نوکر صهيونيسم با شادي و سر خوشي از زندان آزاد ميشود و در مصاحبه با خبرنگاران ايران پاسخ ميدهد در زندان آنچنان به شرايط جسمي من توجه ميشد که حتي بر اساس رژيم غذايي تجويزي پزشکم به من سرويس داده شد. آيا امکان اين نبود که در برابر آزادسازي اين مزدور خود فروش مسئله آزاد سازي اسرا مطرح ميشد که حتي اگر به اين در خواست ترتيب اثر داده نميشد حد اقل خبر اسارت ديپلماتهاي ايراني توسط رژيم منحوس صهيونيسم نقل خبرهاي رسانه هاي غربي باشد .
وقتي به خدمات حاج احمد متوسليان و حاج احمدها براي انقلاب براي امنيت و حفظ مرزهاي کشورمان دقيق شويم خواهيم ديد که پاسخ ما و تک تک ما ايرانيان به هر نحوي به اين خدمات و اين جانفشانيها جز ناجوانمردي و فراموشي چيزي نبوده است .
اما خبر خوشيکه دبير کل حزب الله لبنان سيد حسن نصر الله براي خانواده چهار اسير ايراني در روزهاي اخير به ارمغان آورد بعد از آنکه چون کوه بر سر گفته هاي خود باقي ماند همچنانکه پس از به اسارت گرفتن دو نظامي اسرائيل جعلي در خطابه اي فرمود :
"«اگر همه عالم جمع شوند و از ما بخواهند اين دو اسير را آزاد کنيم ميگويم محال است ,محال.... تنها در صورتيکه اين دو نظامي آزاد خواهند شد که تحت مذاکره غير مستقيم اسراي لبناني آزاد شوند و در راس همه آنها سرور اسراي لبنان سمير قنطار .»"
اين سيد شجاع آنچنان قاطعانه بر سر اين سخن خود باقي ماند که در روزهاي اخير کابينه شيطاني رژيم صهيونيستي از سر استيصال مجبور شد با 22 رأي موافق در برابر سه رأي مخالف، تصويب کند که وارد مبادله اسرا با حزبالله لبنان شده و در مقابل، دو نظامي اسير اسرائيل جعلي ، چند اسير لبناني از جمله سمير قنطار ، پيکر چند تن از شهداي حزبالله و نقشه نقاط مينگذاري شده را به حزبالله بدهد و خبر مسرت بخش درباره اسراي ايراني اين است که رزيم صهيون اعلام کرد حتي اطلاعاتي در مورد اسراي ايراني نيز در اختيار حزب الله قرار خواهد داد .اينگونه بايد با رژيم تبهکار صهيونيسم برخورد کرد و اينگونه امتياز گرفت.
اين جريان آنچنان براي رژيم جعلي اسرائيل کشنده و دهشتناک بود که براي رفع آبرو ريزي و براي حفظ غرور از دست رفته ايران که از حاميان اصلي حزب الله است را تهديد به حمله نظامي ميکند همچنانکه در روزهاي اخير شاهد بوديم رسانه هاي بوقچي صهيونيسم اعلام کردند حدود يک ماه پيش و بعضي 50 روز پيش ارتش رژيم صهيون مانور هوايي خارج از مرزهاي فلسطين اشغالي به مسافت هزاران کيلومتر ترتيب داده که اهم اهداف آن آمادگي براي حمله به ايران بوده اما نکته جالب و فکاهي در اينجاست که اولا خبر اين مانور بعد از 50 روز منتشر ميشود و جالبتر اينکه محدوده مسافتي که رژيم صهيون ادعا ميکند در آن مانور اجرا شده در برگيرنده حدود 20 کشور است که بعد از انتشار اين خبر هيچ يک از کشورهاي همسايه فلسطين اشغالي خبر وجود جنگنده هاي هوايي هيچ کشوري را در آسمان خود تاييد نکردند . شايد هم اين مانور توسط اشباح نظاميان صهيونيست کشته شده در جنگ سي و سه روزه صورت گرفته .
البته بايد جناب بوش سپاسگزار اين شايعه پردازي رفقاي صهيونيست خود باشد چرا که جورج بوش در آخرين روزهاي رياست جمهوري نتوانست مسئله هسته اي ايران را حل کند و شايعه سازي اخير رژِيم صهيون علاوه بر سر پوش گذاشتن بر بي آبرويي ناشي از آزاد سازي اسرا ي لبنان ميتواند بعنوان حربه اي تبليغاتي براي تحت فشار گذاشتن ايران براي دست کشيدن از فعاليتهاي هسته اي باشد ليکن وجود رهبر مقتدرو هوشيار انقلاب باز هم آن سخن زيبا و پر معناي امام خميني که سلام خدا بر آن روح پاک باد را تداعي ميکند که :
«"آمريکا هيچ غلطي نميتواند بکند ."»
و در انتها در سالروز اسارت حاج احمد متوسليان و سه همراه ايشان خبر خوشي که سيد حسن نصر الله به خانواده اسراي ايراني در چند روز اخير داده است اين بود که حد اقل سه اسير از اين اسرا زنده هستند و سيد حسن اعلام کرده آزاد سازي اسراي ايراني در برنامه حزب الله لبنان قرار دارد چرا که اين اسرا مهمان لبنان بوده اند . و چه وعده اي از وعده سيد حسن نصر الله صادق تر است ؟ نکته مهمي که مسئولان حزب الله به خانواده و مسئولان پي گير در زمينه اسراي ايراني خاطر نشان کرده اند اين بوده است که :" به جاي برگزاري ميتينگ در ايران، در اروپا به تحريک افکار عمومي بپردازند تا رژيم اسرائيل براي آزادي گروگانها تحت فشار قرار گيرد." علاوه بر آن وبلاگ نويسان ايراني مسلط به زبانهاي مختلف بخصوص انگليسي چه شايسته است که در زمينه آگاهي رساني در مورد اين اسرا و همچنين فجايعي که رژيم صهيون و آمريکا براي مردم ايران به بار آوردند از جمله ترورهاي شخصيتهاي انقلابي و مردم کوچه و بازار و همچنين انهدام هواپيماي مسافر بري ايران توسط ناو آمريکايي و ناجوامرديهاي بي شماري که در حق مردم ايران داشتند روشن گريهايي نه تنها در عرصه نت ايراني بلکه با نفوذ به تالارهاي گفتگو غربي و اروپايي و همچنين ايجاد سايتها و وبلاگهايي با زباني غير فارسي صداي مظلوميت و حقانيت ملت ايران را به گوش مردمي برسانند که در غياب ما ايرانيان تصويري دروغ و کاملا جعلي از ملت و کشور ما در رسانه هايشان تبليغ ميکنند .
***
در سالروز اسارت حاج احمد متوسليان چه زيباست گريزي به منش و شخصيت زيبا و وفاداراي او نسبت به ميهن و هموطنان خود مطلب زير خاطره اي از مجتبي عسگري همرزم حاج احمد متوسليان است:
سال 1359 در بهداري سپاه مريوان مشغول کار بودم. چند روزي به مرخصي تهران رفته بودم. نيم ساعتي از برگشتنم نگذشته بود و همراه بچهها دور سفره مشغول صرف ناهار بوديم. لحظهاي نگذشته بود که شهيد «ممقاني» با عجله آمد و خيلي سريع گفت:
ـ بلند شو زود برو حاج احمد باهات کار داره…
با تعجب پرسيدم: «حاج احمد از کجا خبردار شد که من از مرخصي برگشتم؟»
ممقاني اظهار بياطلاعي کرد و گفت: «من نميدونم، فقط به من گفت صدات کنم.»
سريع و با عجله بلند شدم و رفتم داخل بخش بيمارستان. حساب خشم و غضب حاجي را داشتم و مي دانستم که حاجي بيخودي عصباني نميشود. حاجي را ديدم که غضبناک جلوي بخش منتظرم ايستاده بود. به هر جرأتي که بود جلو رفتم و سلام کردم. اصلاً جواب سلامم را نداد. خيلي تند، مثل پدري که دست بچهاي را که خطايي از او سرزده ميگيرد و او را ميکشد به طرف محل کار خطايش، دستم را گرفت و کشان کشان برد داخل يکي از اتاقها، جوان مجروحي را نشان داد که روي تخت خوابيده بود. با غيظ گفت:
ـ به دستهاي اين جوان مجروح نگاه کن.دستهاي مجروح را که آستينهايش پاره و خوني بود از نظر گذراندم، خيلي ناجور خون ريخته بود و دستهايش سرخ و سياه شده بود . حاج احمد رو به بسيجي مجروح کرد و گفت:
ـ چند روزه که اينجا بستري هستي؟
مجروح گفت: «حدود يک هفته». حاجي پرسيد: «چرا دستهايت خوني است؟» جوان گفت: « خب تير خوردم، خوني شده.» حاجي با همان عصبانيت پرسيد: «کسي دستهايت را نشسته؟» مجروح گفت:«نه».
حاج احمد با همان غيظ به مجروح گفت: چرا خودت دستهاتو نشستي؟» او گفت: «خب نميتونستم راه برم، برام سخته.» حاجي گفت: «از کسي نخواستي که دستهايت رو بشوره؟» مجروح گفت : «چرا، چند بار به پرستارها گفتم ولي کسي به حرف و خواسته ام توجهي نکرد» در نهايت حاجي از او پرسيد: «از اين بيمارستان راضي هستي؟» که بسيجي مجروح گفت: «نه! خيلي اذيتم ميکنند….. با همين دستهاي خوني غذا خوردم و…»
حرفهاي مجروح، مثل پتک بر سرم فرود ميآمد. حاج احمد با چشماني سرخ از خشم رو به من کرد و گفت: « چرا وضع اينجا اين جوري است؟» گفتم: «آخه برادر احمد، من يک ساعت نميشه که از مرخصي اومدم.» اين حرف عصبانيت او را بيشتر کرد و غريد:
تو يک ساعته که از مرخصي خونهتون اومدي و به اين بخش سر نزدي و قبل از سرزدن به مجروحها رفتي پاي غذا خوردنت؟…
در همان حال چنگالي را که روي ميز بود برداشت و به طرفم پرت کرد و من خيلي سريع گريختم.
داد و فرياد حاجي بالا گرفت. به او گفتم اجازه بدهد که من توضيح بدهم. يک ربعي که از قضيه گذشت، نشست گوشهاي و شروع کرد به گريستن. ميدانستم هميشه اين گونه بود. او که در جنگ و رويارويي با دشمن از هيچ چيز نميترسيد و باکي نداشت، در برابر ناراحتي بچه بسيجيها زار زار ميگريست و مثل پدري دلسوز ميسوخت. با هق هق گريه گفت:
ـ آخه تو خجالت نميکشي؟ بچهها با اين عشق و علاقه اينجا بجنگند بعد مجروح بشن و بيان توي اين بيمارستان بخوابند اون وقت شما به اين راحتي کوتاهي کنيد؟
گفتم: «آخه حاجي، اينجا توي بيمارستان، سلسله مراتب داره…» هنوز حرفم تمام نشده بود که حاجي سرم فرياد زد:
ـ اين سلسله مراتب بخوره توي سرت. سلسله مراتب که نميتونه به يه مجروح، خوب برسه به چه درد ميخوره؟
با همان خشم از در بيمارستان خارج شد و رفت. خيلي ناراحت شدم، نميدانستم چطوري مسئله را حل کنم.
شب، حاج احمد مرا خواست. پهلويش که رفتم با گريه مرا در آغوش کشيد و از اينکه آن طوري برخورد کرده بود عذر خواست، بدجوري حالم را گرفت. چون تقصير از ما بود. با گريه گفت:
ـ به خدا دلم براي بچههاي بسيجي مي سوزه، پدر و مادرشان با يک اميد و آرزويي اينها را بزرگ کردهاند و به اين راحتي براي رضاي خدا از آنها دل کندهاند و فرستادهاند اينجا، اون وقت ما درباره رسيدگي به وضعشان کوتاهي ميکنيم.
_____________________________________________________
وبلاگ آيا دين چيزي جز محبت است ؟نيز پس از قرار دادن متن اعتراض به اقدامات صهيونيست مآبانه مدير بلاگفا و اعلام هجرت وتغيير سرويس از بلاگفا توسط مدير بلاگفا مسدود شد آدرس جديد اين دوست ارجمند در ادرس http://www.danyal.ir/ با عنوان روز شمار تاريخ قابل دسترسيست .
بنام خدا
اينبار مدير صهيونيست بلاگفا که به خوبي پيداست از کدام آبشخور ارتزاق ميکند در پي بي تفاوتي ما اسلام نماها و همچنين مسئولان ذي ربط وقيح تر از گذشته اقدام به مسدود کردن وبلاگهاي آگاهي دهنده از مذاهب انحرافي و صهيونيستي نظير بهائيت کرده است . اين مدير همان شخصيست که چندي پيش بنا به درخواست کاربران بلاگفا که به مطالب توهين آميز چندين وبلاگ اعتراض داشتند پاسخ داد: نبايد جلوي آزادي انديشه را گرفت. و در اقدامي شگفت آور تر وبلاگهاي اعتراض کننده را مسدود کرد .
مطلب زير پيغام نويسنده وبلاگ بررسي و نقد بهائيت است :
« "وبلاگ بررسي و نقد بهائيت از سوي مدير منافق و اسرائيلي بلاگفا مسدود شد .
براي دسترسي به اين وبلاگ از آدرس بررسي و نقد بهائيت در سرور بلاگ اسکاي استفاده کنيد . قابل ذکر است که وبلاگ نويسان ارزشي در اقدامي با تنظيم شکايت نامه اي بر عليه اين مدير خائن ضد ايراني شکايت نامه اي را تنظيم و به زودي به مراجع قضائي ارائه خواهند داد .
مسدود شدن وبلاگ بررسي و نقد بهائيت در حالي صورت گرفته که صدها وبلاگ ضد اسلامي و خلاف عفت عمومي در بلاگفا به راحتي به نگارش مشغولند . حتي بسياري از وبلاگ هاي وابسته به رژيم صهيونيستي که در اين سرويس هستند به ارائه مطالبي بر نشر عقايد صهيون مي پردازند و بلاگفا ضمن مقدس شمردن آنها مي کوشد با مخالفين با شديدترين ابزارها که مسدود کردن نيز محسوب مي شود مبارزه کند .
مديربلاگفا در گفتگو با مدير بررسي و نقد بهائيت دليل مسدود کردن وبلاگ را توهين به آئين مقدس بهائيت !!! و همچنين شکايت قوه قضائيه !!! مي داند در حالي که وي باز کردن يا مسدود کردن وبلاگ را امري شخصي مي داند که وي صلاح مي داند .
مرگ بر اين ننگ و مرگ بر اين اسلام فروش ...
چنانچه به بررسي و نقد بهائيت در وبلاگ خود لينک داده ايد لطفا آنرا به آدرس جديد ويرايش کنيد و به اطلاع سايرين نيز برسانيد .
آدرس جديد : http://anti-bahai.blogsky.com»"
اين گونه است که غيرت ديني و پس از آن غيرت بر جان و خاک و ناموس درپي بي تفاوتي به اين اهانتها و اين اعمال رفته رفته رخت خواهد بست .
چندي پيش در کشور درگير جنگ داخلي سودان با آنهمه کمبودها و آتش افروزيهاي صهيونيسم يکي از معلمين در کلاس درس خود به مقدسات اسلامي توهين کرد بلافاصله پس از آن دولت سودان اين معلم را اخراج و ممنوع التدريس کرد اما مردم با غيرت سودان به اين اقدام دولت بسنده نکردند و اين معلم را از کشور خود بيرون راندند .حال ما با اين شکل وسيع از بي حرمتي چه کرده ايم ؟ مسئولان , کسانيکه وظيفه حفظ شئونات اسلامي و اخلاقي را دارند چه اقدامي در برابر گستاخي شخصي چون جناب شيرازي مدير بلاگفا مدير يکي از بزگترين سرويسهاي ايراني کرده اند ؟
اينجاست که قسمتي از متن پروتکل شيطاني دانشوران صهيونيسم در ذهن خود نمايي ميکند که :
«"ما بايد بر تمامي رسانه ها سلطه داشته باشيم »"
نت و سرويس دهندگان اينترتي نيز جزو بزرگ و وسيعي از رسانه ها هستند و با کمال تاسف بايد گفت هم اکنون بر يکي از وسيع ترين اين رسانه آنهم در کشوري چون ايران که ادعاي صهيون ستيزي دارد يک صهيونيست تسلط دارد .
به ياد بياوريم امام خميني تا چه ميزان خطر نفوذ صهيونيسم و نوکران اسرائيل جعلي در ايران را ياد آور ميشدند به ياد بياوريم حضرت امام پس از انتشار کتاب توهين آميز آيات شيطاني چگونه و با چه شدتي در مقابل اين گستاخي واکنش نشان دادند . به ياد بياوريم آن حضرت در برابر شيطنتهاي عمال صهيونيسم در رسانه ها چه خطابه هايي ايراد فرمودند .و حال بايد از مسئولان در اين زمينه پرسيد وزارت محترم ارشاد وزارت محترم اطلاعات آيا در اين مورد که حفظ احترام مقدسات و اخلاق و مبارزه با مفاسد اينترتي در قبظه مسئوليت شماست آيا به وظيفه خود در برابر اين خائنان و جاسوسان صهيونيسم عمل کرده ايد ؟ اگر حضرت امام در قيد حيات بودند از اين قصور شما با توجه به آنهمه اعتراض و شکايت و در خواست بي تفاوت عبور ميکردند؟ حضرت امام در مورد شما مسئول محترم چه واکنش و مجازاتي قرار ميدادند ؟
صحيفه نور ج14 ص 77 « من نزديک به بيست سال است خطر صهيونيسم بين الملل را گوشزد نمودهام و امروز خطر آن را براى تمامى انقلابات آزاديبخش جهان و انقلاب اخير اسلامى ايران نه تنها کمتر از گذشته نمىدانم که امروز اين زالوهاى جهانخوار با فنون مختلف براى شکست مستضعفان جهان قيام و اقدام نمودهاند. ملت ما و ملل آزاد جهان بايد در مقابل اين دسيسههاى خطرناک با شجاعت و آگاهى ايستادگى نمايند.» "
لينک دلايل صهيونيست بودن مدير بلاگفا :
بنام خدا
يکي از دروغهاي رايجي که صهيونيستها براي توجيه اشغال و نسل کشيهاي بي نظير خود در فلسطين آنرا تبليغ ميکنند مالکيت تاريخي يهود بر سرزمين فلسطين است و اينکه فلسطين از دير باز متعلق به يهوديان و نژاد عبراني بوده است . با همين دروغ و دروغهايي شبيه به اين همانند هولوکاست و تبليغ آن در سطح بين الملل است که توانسته اند نه تنها فلسطين را با وجود توحشهاي بي نظير خود به اشغال در اورند بلکه با اين ادعاها و مظلوم نماييهايي چون هولوکاست دروغين هم اکنون نبض امنيت , اقتصاد و سياست جهاني را بدست گرفته اند . در حاليکه حتي با استناد به منابع و کتب ديني و تاريخي يهود کذب بودن اين ادعاها به روشني ثابت ميشود و اينکه قوم يهود و نژاد عبراني که حتي اين نژاد اصالتا عرب بوده اند کمتر از دويست سال آنهم بصورت پراکنده و با عنوان مهاجر و يا اشغالگر توانستند در اين سرزمين ساکن باشند . اينجاست که نقش رسانه هاي دروغپرداز صهيونيستي که حتي به مخاطبان خود فرصت تحقيق و کنجکاوي در اين زمينه را نميدهد با تبليغات تسلسل وار و شيطاني خود تاريخ را به نفع سياستهاي ضد بشري خود واژگونه جلوه ميدهد .
مطلب زير بخشي از تاريخ فلسطين است که حتي ادعاهاي صهيونيستها و کتب ديني و تاريخي آنها را در زمينه مالکيت بر فلسطين در نظر گرفته است .
« اولين نشانه از وجود انسان در فلسطين مربوط به دوازده هزار سال قبل از ميلاد است . در سرزمين فلسطين که حاصلخيزي خاکش زبان زد بود، نژادي موسوم به نژاد درياي مديترانه ساکن بودند در طي سالها مهاجرتهاي سامي ها از شبه جزيره العرب به بخشي از اين سرزمين آغاز شد که نخستين گروه مهاجر، آموري ها و کنعانيان بوده اند . کوچ سامي ها به فلسطين طي چهار دوره صورت گرفته است مهاجرت کنعاني ها از تبار کنعان بن سام بـن نـوح عليه السلام مي باشند. اين گروه در حـد فاصل هزاره هاي سوم و چهارم پيش از ميلاد از جزيره العرب همجوار فلسطين به اين منطقه مهاجرت کردند اين گروه ساکنان اصلي فلسطين محسوب مي شوند و سرزمين فلسطين به واسطه نام آنها ”ارض کنعان” لقب گرفت و در سرتاسر فلسطين از جمله در صحراي نقب و غور اردن استقرار پيدا کردند ، نام کنعان بر عربيت آنان دلالت دارد ومشابه نام قبايل آنزمان قحطان، عدنان، غسان است.

کنعانيها از اقوام باستاني عرب به شمار مي روند. حتي عهد عتيق تورات، فلسطين را ”سـرزمين کنعان” ناميده است در قرن سيزدهم پيش از ميلاد قبايل جنگجويي از جزيره کرت و درياي اژه وارد فلسطين شدند که نام اصلـي آنـان ” Pelest ” بود . پلست ها نام خود را بر اين ديار گذاشتند و تا به امروز به همين اسم يعني ”فلسطين” ناميده مي شود . پلست ها، دشت ساحلي از غزه تا حيفا را تصرف کردند. آنها همچنين شهرهاي کنعاني نظير عسقلان، غزه و اسدود و غيره را به تصرف خود درآوردند و بدين ترتيب فلسطيني ها با ساکنان اصلي يعني کنعاني ها پيوند خانوادگي برقرار و تا آستانه ملت واحد پيش رفتند. فلسطيني ها جذب آيين کنعاني شدند و الهه آنها دايگون، بعل و عشتار)را مي پرستيدند .
يبوسي ها و فنيقي ها نيز در حدود 2500 سال پيش از ميلاد به فلسطين مهاجرت کردند. يبوسي ها و فنيقي ها که از سلاله کنعاني ها محسوب مي شوند در قدس و حومه آن سکني گزيدند. آنها شهر قدس را بنا نهاده و ابتدا آن را ” ايبوس” و سپس ” اورسالم” نام نهادند. فنيقي ها در سواحل شمال فلسطين و در لبنان مقيم شدند . ”معيني ها ” نيز شهر کنوني غزه را در شمال غزه باستاني ساختند. درآن زمان غزه باستاني مخروبه بود .
بنابراين تا به اينجا خبري حتي از يک عبراني هم نبوده است .
حضرت ابراهيم خليل الله (ع) متعاقب شروع دعوت خود ، شکستن بت ها و رويارويي اش با نمرود فرمانرواي مشرک که او را به درون آتش انداخت و به مشيت الهي از آن نجات يافت حوالي 1900ق.م. به منظور صيانت از دين خود، به همراه برادر زاده اش يعني حضرت لوط (ع) به فلسطين هجرت کردند. حضرت ابراهيم (ع) در شهر ”شکيم” واقع در نزديکي نابلس اقامت کرد و از آنجا به شهر ديگري و سرانجام در شهر حبرون (الخليل) اقامت کردند. پس از مدتي حضرت ابراهيم (ع) به همراه همسرش سارا به مصر عزيمت کرد و حکمران آن ديار بانو ”هاجر” را به ايشان پيشکش نمود . حضرت بعدها با هاجر ازدواج کرد و از ايشان صاحب فـرزنـدي بنام حضـرت اسماعيل (ع)} شدند . حضرت ابراهيم (ع) همچنين سيزده سال بعد از همسر اولش يعني سارا صاحب فرزندي شدند و نام اسحاق را براي او برگزيدند. حضرت سپس هاجر و اسماعيل (ع) را در مکه سکونت داد و با مساعدت فرزندش حضرت اسماعيل (ع) کعبه را ساخت.
با فوت سارا حضرت ابراهيم (ع) در الخليل قطعه زميني را ازکنعاني ها خريداري کرد تا مزاري براي همسرش بنا کند . حضرت ابراهيم (ع) تا زمان درگذشتشان در فلسطين بودند و در غار مکفيله واقع در نزديکي شهر حبرون (الخليل) به خاک سپرده شدند. حبرون بعدها به نام حضرت ابراهيم تغيير نام پيدا کرد .
اما عبراني ها که از شرق آمده بودند با عبور از رود اردن بخشهايي از فلسطين را اشغال کردند. به دليل عبور آنها از رود اردن و کوچ نشيني دائم آنها نام عبراني به آنها داده شد . عبراني ها حوالي سال 1020 ق.م. مملکتي را براي خود در مناطقي از فلسطين داير کردند . شاؤول (طالوت) اولين پادشاه عبراني در جنگ جلبوع به دست فلسطينيان کشته شد .
فراعنه مصر نيز به منظور تامين مرزهاي شمالي خود و پيش از آن که توسط ”هکسوس” شکست بخورند، بر بخشهايي از فلسطين و سوريه حکومت مي کردند. هکسوسي ها در اصـل از تبـار آموري ها و يا قبايلي هستند که از جزيره العرب کوچ کرده اند. اما وقتي فراعنه دوباره بازگشتند و هکسوسي ها را شکست دادند و از مصر بيرون راندند، از يهوديان و نوادگان آنها که به همراه حضرت يعقوب و دوازده فرزندش به اين منطقه آمده بودند، در کنار هکسوسي ها در برابر فراعنه مصر قرار گرفته بودند، انتقام گرفتند. در نتيجه (يهوديان) به نـاچـار از مصر گريختند و به همسايه آن يعنـي فلسطيـن کـوچ کردنـد. يهود در تورات مدعي است که خداوند از زبان حضرت ابراهيم (ع) وعده فلسطين را به يهود داده است و اين وعده الهي به يعقوب (اسراييل) بن اسحاق بن ابراهيم پيامبر منتقل شده است. به ادعاي يهود در حوالي 1800ق.م. خداوند با ”اسراييل” مبارزه مي کند و ”اسراييل” سه بار خداونـد را مغلـوب مي سازد و وقتي ”اسراييـل” متـوجـه مي شود، آنکه را به زمين زده بشر نبوده و خداوند است از برخاستن از روي سينه او سرباز مي زند و از وي مي خواهد سرزمين فلسطين را به او، فرزندان و دودمانش بدهد که خداوند با تهديد و اجبار مي پذيرد و متعهد مي شود.
حضرت يعقوب و فرزندانش که چادر نشين بودند به خاطر خشک سالي و گرسنگي که منطقه آنها را در بر گرفته بود، براي ملاقات يوسف (ع) و خريد گندم رهسپار مصر مي شوند .
حضرت يعقوب (ع) به فلسطين باز مي گردد و در همان جا فوت مي کند. اما فرزندانش در مصر ماندگار مي شوند تا اين که به همراه موسي (ع) از مصر مي گريزند و بقيه ماجرا …
از اينجا هم به خوبي استنباط ميشود که اگر فلسطين سرزمين حقيقي براي عبرانيها بود پس چرا حضرت يوسف و برادرا نش دوباره به آن باز نگشتند ؟
در حاليکه صد ها سال در مصر باقي ماند ند تا اينکه به دليل ظلمهاي فرعون به همراه حضرت موسي از مصر خارج ميشوند در راه به دليل نافرمانيها و بهانه جوييها خداوند آنان را مجازات ميکند و براي اين مجازات خداوند از طريق حضرت موسي به آنها امر ميکند که اگر ميخواهند خداوند آنانرا مورد بخشش قرار دهد بايد به سرزمين فلسطين وارد شوند و مردم اين خطه که از مردمان با صلابت و سر سختي بودند را دعوت به دين موسي کليم الله کنند يهوديان که از ورود به فلسطين بيمناک بودند، شرط مي کنند تا زماني که مردم قدرتمند اين ديار خارج نشوند، وارد آن (فلسطين) نخواهند شد و خطاب به موسي کليم الله ميگويند: تو و خدايت برويد با آنها بجنگيد و پس از پيروزي شما ما وارد سرزمين فلسطين خواهيم شد. که درنتيجه مورد غضب الهي واقع وچهل سال در صحراي سينا سرگردان مي شوند.
اين مطلب ادامه دارد ..
وبلاگ الحديد نيز مطالب مفيدي در زمينه مالکين حقيقي فلسطين آورده است .
از ساير دوستان نيز دعوت ميشود مطالب و مقالات معتبر مرتبط در اين زمينه را معرفي بفرمايند .
___________________________________________________________________
در پاسخ به اهانت و بي توجهي مدير بلاگفا جناب شيرازي به آيين اسلام و واکنش قهر آميز ايشان در برابر در خواست کاربران بلاگفا در جهت محدود کردن فعاليت وبلاگهاي مزدوران اهانت کننده به مقدسات اسلامي چند تن از دوستان وبلاگ نويس از بلاگفا به ساير سرويس دهندگان ايراني در حال تغيير سرويس هستند . از جمله دوست ارجمند جناب «راز قندي » که وبلاگ ايشان در بلاگفا www.righteousjudge.blogfa.comو در حال حاضر در آدرس
http://righteousjudge.iranblog.com/
وبلاگ مفيد و جالبي در زمينه حقوقي و قضايي ايجاد کرده اند با تشکر از اين اقدام ارزشمند ايشان از دوستانيکه قصد تغيير سرويس از بلاگفا دارند پيشنهاد ميشود در حاشيه و معرفي وبلاگ جديدشان ذکر کنند که اين وبلاگ به دليل بي احترامي مدير بلاگفا به مقدسات اسلامي و خواست کاربرانش تغيير سرويس داده شده است .
_______________________________________________
بعد التحرير -سوال
نام :هورتاش يوتاب
کاش منابع خود براي اثبات اين ادعاها را مي آورديد تا به آنها نگاهي مي انداختيم.نگاشته ايي که آورده ايد پر از تشويش است. مثل آنجا که مي گوييدکه درنتيجه مورد غضب الهي واقع وچهل سال در صحراي سينا سرگردان مي شوند.اين در حاليست که اين هجرت ناخواسته به دليل تجاوز به سرزمين آنها صورت گرفت.سرزميني که از زمان سليمان نبي ار آن اين قوم بود.سرزمين اسراييل را تازيان طبق مستندات تاريخي اشغال کردند .در زماني که اين بربر ها به نام اسلام به قتل عام مي پرداختند.در پايان بهتر است معني صهونيسم را بدانيد و بعد با آن مبارزه کنيد.صهيونيسم مي داني يعني چه؟"
پاسخ :منابع در مورد تاريخ بيت المقدس و سرزمين فلسطين