صبح پيروزي

بنام خدا


يکي از دروغهاي رايجي که صهيونيستها براي توجيه اشغال و نسل کشيهاي بي نظير خود در فلسطين آنرا تبليغ ميکنند مالکيت تاريخي يهود بر سرزمين فلسطين است و اينکه فلسطين از دير باز متعلق به يهوديان و نژاد عبراني بوده است . با همين دروغ و دروغهايي شبيه به اين همانند هولوکاست و تبليغ آن در سطح بين الملل است که توانسته اند  نه تنها فلسطين را با وجود توحشهاي بي نظير خود به اشغال در اورند بلکه با اين ادعاها و مظلوم نماييهايي چون هولوکاست دروغين هم اکنون نبض امنيت , اقتصاد و سياست جهاني را بدست گرفته اند . در حاليکه حتي با استناد به منابع و کتب ديني و تاريخي يهود کذب بودن اين ادعاها  به روشني ثابت ميشود و اينکه قوم يهود و نژاد عبراني که حتي اين نژاد اصالتا عرب بوده اند کمتر از دويست سال آنهم بصورت پراکنده و با عنوان مهاجر و يا اشغالگر توانستند در اين سرزمين ساکن باشند . اينجاست که نقش رسانه هاي دروغپرداز صهيونيستي که حتي به مخاطبان خود فرصت تحقيق و کنجکاوي در اين زمينه را نميدهد با تبليغات تسلسل وار و شيطاني خود تاريخ را به نفع سياستهاي ضد بشري خود واژگونه جلوه ميدهد .
مطلب زير بخشي از تاريخ فلسطين است که حتي  ادعاهاي صهيونيستها و کتب ديني و تاريخي آنها   را در زمينه مالکيت بر فلسطين  در نظر گرفته است .

  « اولين نشانه از وجود انسان در فلسطين مربوط به
دوازده هزار سال قبل از ميلاد است . در سرزمين فلسطين كه حاصلخيزي خاكش زبان زد بود، نژادي موسوم به نژاد درياي مديترانه ساكن بودند در طي سالها مهاجرتهاي سامي ها از شبه جزيره العرب به بخشي از  اين سرزمين آغاز شد كه نخستين گروه مهاجر، آموري ها و كنعانيان بوده اند . كوچ سامي ها به فلسطين طي چهار دوره صورت گرفته است مهاجرت كنعاني ها از تبار كنعان بن سام بـن نـوح عليه السلام مي باشند. اين گروه در حـد فاصل هزاره هاي سوم و چهارم پيش از ميلاد از جزيره العرب همجوار فلسطين به اين منطقه مهاجرت كردند اين گروه ساكنان اصلي فلسطين محسوب مي شوند و سرزمين فلسطين به واسطه نام آنها ”ارض كنعان” لقب گرفت و در سرتاسر فلسطين از جمله در صحراي نقب و غور اردن استقرار پيدا کردند ، نام كنعان بر عربيت آنان دلالت دارد
ومشابه نام قبايل آنزمان  قحطان، عدنان، غسان  است.


               مسجد الاقصي
كنعانيها از اقوام باستاني عرب به شمار مي روند. حتي عهد عتيق تورات، فلسطين را ”سـرزمين كنعان” ناميده است در قرن سيزدهم پيش از ميلاد قبايل جنگجويي از جزيره كرت و درياي اژه وارد فلسطين شدند كه نام اصلـي آنـان ” Pelest  ” بود . پلست ها نام خود را بر اين ديار گذاشتند  و تا به امروز به همين اسم يعني ”فلسطين” ناميده مي شود . پلست ها، دشت ساحلي از غزه تا حيفا را تصرف كردند. آنها همچنين شهرهاي كنعاني نظير عسقلان، غزه و اسدود و غيره را به تصرف خود درآوردند و بدين ترتيب فلسطيني ها با ساكنان اصلي يعني كنعاني ها پيوند خانوادگي برقرار و تا آستانه ملت واحد پيش رفتند. فلسطيني ها جذب آيين كنعاني شدند و الهه آنها دايگون، بعل و عشتار)را مي پرستيدند .

يبوسي ها و فنيقي ها نيز در حدود 2500 سال پيش از ميلاد به فلسطين مهاجرت كردند. يبوسي ها و فنيقي ها كه از سلاله كنعاني ها محسوب مي شوند در قدس و حومه آن سكني گزيدند.  آنها شهر قدس را بنا نهاده و ابتدا آن را ” ايبوس” و سپس ” اورسالم” نام نهادند. فنيقي ها در سواحل شمال فلسطين و در لبنان مقيم شدند . ”معيني ها ” نيز شهر كنوني غزه را در شمال غزه باستاني ساختند. درآن زمان غزه باستاني مخروبه بود .
بنابراين تا به اينجا   خبري  حتي  از يک عبراني هم نبوده است .
حضرت ابراهيم  خليل الله (ع) متعاقب شروع دعوت خود ، شكستن بت ها و رويارويي اش با نمرود فرمانرواي مشرك كه او را به درون آتش انداخت و به مشيت الهي از آن نجات يافت حوالي 1900ق.م. به منظور صيانت از دين خود، به همراه برادر زاده اش يعني حضرت لوط (ع) به فلسطين هجرت كردند. حضرت ابراهيم (ع) در شهر ”شكيم” واقع در نزديكي نابلس اقامت کرد  و از آنجا به شهر ديگري و سرانجام در شهر حبرون (الخليل) اقامت كردند. پس از مدتي حضرت ابراهيم (ع) به همراه همسرش سارا به مصر عزيمت كرد و حكمران آن ديار بانو ”هاجر” را به ايشان پيشكش نمود . حضرت بعدها با هاجر ازدواج كرد و از ايشان صاحب فـرزنـدي بنام حضـرت اسماعيل (ع)}  شدند . حضرت ابراهيم (ع) همچنين سيزده سال بعد از همسر اولش يعني سارا صاحب فرزندي  شدند و نام اسحاق را براي او برگزيدند. حضرت سپس هاجر و اسماعيل (ع) را در مكه سكونت داد و با مساعدت فرزندش حضرت اسماعيل (ع) كعبه را ساخت. 
با فوت سارا حضرت ابراهيم (ع) در الخليل قطعه زميني را ازكنعاني ها خريداري كرد تا مزاري براي همسرش بنا کند .  حضرت ابراهيم (ع) تا زمان درگذشتشان در فلسطين بودند و در غار مكفيله واقع در نزديكي شهر حبرون (الخليل) به خاك سپرده شدند. حبرون بعدها به نام حضرت ابراهيم تغيير نام پيدا کرد .
اما عبراني ها كه از شرق آمده بودند با عبور از رود اردن بخشهايي از فلسطين را اشغال كردند.  به دليل عبور آنها از رود اردن  و کوچ نشيني دائم آنها نام عبراني به آنها داده شد . عبراني ها حوالي سال 1020 ق.م. مملكتي را براي خود در مناطقي از فلسطين داير كردند . شاؤول (طالوت) اولين پادشاه عبراني در جنگ جلبوع  به دست فلسطينيان كشته شد .
فراعنه مصر نيز به منظور تامين مرزهاي شمالي خود  و پيش از آن كه توسط ”هكسوس” شكست بخورند، بر بخشهايي از فلسطين و سوريه حكومت مي كردند. هكسوسي ها در اصـل از تبـار آموري ها و يا قبايلي هستند كه از جزيره العرب كوچ كرده اند. اما وقتي فراعنه دوباره بازگشتند و هكسوسي ها را شكست دادند و از مصر بيرون راندند، از يهوديان و نوادگان آنها كه به همراه حضرت يعقوب و دوازده فرزندش به اين منطقه آمده بودند، در كنار هكسوسي ها در برابر فراعنه مصر قرار گرفته بودند، انتقام گرفتند.  در نتيجه (يهوديان) به نـاچـار از مصر گريختند و به همسايه آن يعنـي فلسطيـن كـوچ كردنـد. يهود در تورات مدعي است كه خداوند از زبان حضرت ابراهيم (ع) وعده فلسطين را به يهود داده است و اين وعده الهي به يعقوب (اسراييل) بن اسحاق بن ابراهيم پيامبر منتقل شده است. به ادعاي يهود در حوالي 1800ق.م. خداوند با ”اسراييل” مبارزه مي كند و ”اسراييل” سه بار خداونـد را مغلـوب مي سازد و وقتي ”اسراييـل” متـوجـه مي شود، آنكه را به زمين زده بشر نبوده و خداوند است از برخاستن از روي سينه او سرباز مي زند و از وي مي خواهد سرزمين فلسطين را به او، فرزندان و دودمانش بدهد كه خداوند با تهديد و اجبار مي پذيرد و متعهد مي شود.
حضرت  يعقوب و فرزندانش كه چادر نشين بودند به خاطر خشك سالي و گرسنگي كه منطقه آنها را در بر گرفته بود، براي ملاقات يوسف (ع) و خريد گندم رهسپار مصر مي شوند .

حضرت يعقوب (ع) به فلسطين باز مي گردد و در همان جا فوت مي كند. اما فرزندانش در مصر ماندگار مي شوند تا اين كه به همراه موسي (ع) از مصر مي گريزند و بقيه ماجرا
  از اينجا هم به خوبي استنباط ميشود که اگر فلسطين سرزمين حقيقي براي عبرانيها بود پس چرا حضرت يوسف و برادرا نش دوباره به آن باز نگشتند ؟
در حاليکه صد ها سال در مصر باقي ماند ند  تا اينکه به دليل ظلمهاي فرعون به همراه حضرت موسي از مصر خارج ميشوند در راه به دليل نافرمانيها و بهانه جوييها  خداوند آنان را مجازات ميکند و براي اين مجازات خداوند از طريق  حضرت موسي  به آنها امر ميکند که اگر ميخواهند خداوند آنانرا مورد بخشش قرار دهد بايد به سرزمين فلسطين وارد شوند و مردم اين خطه که از مردمان  با صلابت و سر سختي بودند را دعوت به دين موسي کليم الله کنند ي
هوديان كه از ورود به فلسطين بيمناك بودند، شرط مي كنند تا زماني كه مردم قدرتمند  اين ديار خارج نشوند، وارد آن (فلسطين) نخواهند شد  و خطاب به موسي کليم الله ميگويند:  تو و خدايت برويد با آنها بجنگيد و پس از پيروزي شما ما وارد سرزمين فلسطين خواهيم شد. كه درنتيجه مورد غضب الهي واقع وچهل سال در صحراي سينا سرگردان مي شوند.
اين مطلب ادامه دارد ..


 وبلاگ الحديد نيز مطالب مفيدي در زمينه مالکين حقيقي فلسطين آورده است .


از ساير دوستان نيز دعوت ميشود  مطالب و مقالات معتبر مرتبط  در اين زمينه  را معرفي بفرمايند .
  ___________________________________________________________________
در پاسخ به اهانت و بي توجهي مدير بلاگفا جناب شيرازي به آيين اسلام و واکنش قهر آميز ايشان در برابر در خواست کاربران بلاگفا  در جهت محدود کردن فعاليت وبلاگهاي مزدوران اهانت کننده به مقدسات اسلامي چند تن از دوستان وبلاگ نويس از بلاگفا به ساير سرويس دهندگان ايراني در حال تغيير سرويس هستند . از جمله دوست ارجمند جناب «راز قندي » که وبلاگ ايشان در بلاگفا
www.righteousjudge.blogfa.comو در حال حاضر در آدرس
                                     http://righteousjudge.iranblog.com/
وبلاگ مفيد و جالبي در زمينه حقوقي و قضايي ايجاد کرده اند با تشکر از اين اقدام ارزشمند ايشان از دوستانيکه قصد تغيير سرويس از بلاگفا دارند پيشنهاد ميشود در حاشيه و معرفي وبلاگ جديدشان ذکر کنند که اين وبلاگ به دليل بي احترامي مدير بلاگفا به مقدسات اسلامي و خواست کاربرانش تغيير سرويس داده شده است
.


نوشته شده در  يكشنبه 29/2/1387ساعت  9:37 عصر  توسط شيدا 
  نظرات ديگران()

بنام خدا
فطرت پاک انساني از رنج همنوعان رنجديده خواهد بود ليکن اگر به او اجازه ديدن و شنيدن داده شود .روز شانزدهم ماه مارس 2003، يکي از گروههاي طرفدار صلح به نام جنبش همبستگي بين المللي در غزه در مقابل سربازان اسرائيل جعلي  ايستاد و قصد داشت   مانع خراب کردن خانه ها ي فلسطينيان  بشود.

                


« راشل کوري»  دختر آمريکايي بيست و سه ساله، يکي از اعضاي اين گروه بود که وقتي يک تانک اسرائيل جعلي  به سوي خانه فلسطيني  مي رفت، خود را به مقابل خانه رساند و روي زمين نشست. رانندهء بولدوزر براي اينکه او را از آنجا براند، خاک و سنگ بر سرش ريخت اما راشل همچنان بر جا نشست. راننده، بولدوزر را به حرکت درآورد و با قساوت تمام او را زير چرخهاي خود گرفت اما  تيغ بولدوزر را عقب نكشيد و پيكر راشل توسط آن درهم شكسته شد سپس  راننده عقب رفت بطوري كه بطور مشخص از روي پيكر او رد شود .

                


متن زير قسمتهاي از نامه راشل در مدت اقامت دو هفته اي او  در فلسطين به مادر  و خانوده اش است .
 27فوريه 2003
دوستت دارم. دلم واقعا برايت تنگ شده. شبها کابوسهاي وحشتناکي مي بينم، تانکها و بولدوزرها را مي بينم که دور خانه را گرفته اند و من و تو هم داخل خانه هستيم. گاه، آدرنالين نقش بيحس کننده بازي مي کند.
در چند هفته اخير، غروبها يا در طول شب اوضاع را ذهنم مرور مي کنم. من واقعا براي اين مردم نگرانم. ديروز، پدري دست دو بچه اش را گرفته بود و در تيررس تانکها، تفنگچيها، بولدوزرها و جيپهاي ارتشي مي گشت و مي خواست آنها را از آنجا دور کند چون فکر مي کرد خانه اش را با ديناميت منفجر مي کنند. من و "جني" همراه چند زن و دو بچه کوچک داخل خانه مانديم. در واقع، اين ما بوديم که، به خاطر يک اشتباه در ترجمه، اين گمان را براي او ايجاد کرده بوديم که خانه اش منفجر خواهد شد. در حقيقت، سربازان اسرائيلي مي خواستند يک تلهء انفجاري را از راه دور منفجر کنند، تله اي را که احتمالا مبارزان فلسطيني قبلا کار گذاشته بودند. در همينجا بود که، روز يکشنبه، حدود 150مرد فلسطيني را در يکجا جمع کرده بودند و در حاليکه تفنگهاي سربازان اسرائيلي بالاي سرشان آمادهء شليک بود، تانکها و بولدوزرها 25 گلخانه و مخزن پرورش گل را خراب کردند، يعني جايي را که ممر معاش 300نفر بود. تله، درست روبروي گلخانه ها قرار داشت، درست در نقطه اي که تانکها از آنجا وارد مي شدند. من از ديدن آن مرد که فکر مي کرد اگر با دو بچه اش از خانه خارج شود و آنطور در تيررس تانکها بچرخد بيشتر در امان است، وحشت کرده بودم. من واقعا مي ترسيدم که آنها کشته شوند، و براي همين سعي کردم خودم را بين آنها و تانک حايل کنم. اين مسايل هر روزه پيش مي آيد. اما ديدن آن پدر که با دوتا بچهء کوچولويش در بيرون سرگردان بود و بي نهايت غمگين به نظر مي رسيد، برايم لحظهء بخصوصي را ساخته بود، شايد براي اينکه مي دانستم که اشتباه ما در ترجمه بوده که باعث شده او از خانه اش بيرون برود.
من خيلي روي حرفهايي که تو در تلفن گفتي؛ دربارهء اينکه خشونتهاي فلسطينيها کمکي به حل قضيه نمي کند، فکر کردم. دو سال قبل شش هزار نفر از اهالي رفح در اسرائيل کار مي کردند، اين کارگران، امروز فقط ششصد نفرند. و از اين ششصد نقرهم، بسياري شان از اينجا رفته اند چون سه پست بازرسي بين اينجا و اشکلون (نزديکترين شهر اسرائيل) داير کرده اند که يک فاصلهء چهل دقيقه اي را که راه هر روزهء کارگران بوده، تبديل کرده به يک مسافرت دوازده ساعته و در واقع غيرممکن. به اضافه، رفح که در سال 1999 به عنوان سرچشمهء رشد اقتصادي شناخته مي شد، امروز کاملا ويران است: پيست فرودگاه بين المللي غزه خراب و فرودگاه بسته شده، مرزهاي تجاري که با مصر وجود داشت، حالا پر از تفنگداران ويژه و سربازان اسرائيلي است که در راه به کمين مي نشينند، راه رسيدن به دريا، طي دو سال اخير با ايجاد پست بازرسي و ايجاد مستعمرهء "گوش کاتفي" مسدود شده است. از شروع انتفاضه تا کنون ششصد خانه در رفح خراب شده، اکثريت ساکنان اين خانه ها هيچ ارتباطي با مبارزان نداشتند، فقط، در نزديک مرز زندگي مي کردند. فکر مي کنم، حتي از نظر رسمي، مي توانيم بگوئيم که امروز، رفح فقيرترين نقطهء دنياست، در حاليکه در گذشتهء نزديک، در اينجا يک طبقهء متوسط وجود داشت. اخيرا شواهدي به دست آورده ايم که در گذشته، کشنيهايي که مي بايد گلهاي غزه را به سمت بازارهاي اروپا ببرند، هفته ها براي کنترل امنيتي در معبر "ارض" منتظر مي ماندند. به راحتي مي تواني تصور کني که شاخه هاي گل که بعد از دو هفته معطلي در کشتي به بازار مي رسند چه وضعي دارند و چه بازاري مي توانند پيدا کنند. سرانجام هم، بولدوزرها آمدند و اين مردم را از باغ و باغچه شان جدا کردند.
چه چيز براي اين مردم مانده؟ اگر پاسخي داري به من بگو. من ندارم. اگر هر کدام از ما زندگي آنها را مي ديديم؛ مي ديديم که چطور آسايش و رفاه از آنها سلب شده، مي ديديم که چطور با بچه هايشان در جاهايي شبيه انبار و پستو زندگي مي کنند؛ اگر اين چيزها براي خودمان پيش مي آمد و مي دانستيم که، سربازها، تانکها و بولدوزرها مي توانند هر لحظه برسند و تمام گلخانه هايي را که طي زمان ساخته ايم خراب کنند، خودمان را بزنند و همراه 149 نفر ديگر، ساعتها و ساعتها بازداشت کنند، فکر کن، آيا براي دفاع از خودمان و از چيزهاي اندکي که برايمان مانده، از هر وسيله اي، حتي خشونت آميز، استفاده نمي کرديم؟ به نظر من چرا. من به اين فکر مي کنم، بخصوص وقتي باغ و باغچه هاي گل و ميوه را مي بينم که خراب شده، درختهاي ميوه را مي بينم که بعد از سالها زحمت، شکسته و نابود شده است. چقدر طول مي کشد روياندن و بزرگ کردن گياهي و اين کار به چه اندازه عشق و محبت نياز دارد. معتقدم که در شرايط مشابه، اکثريت مردم، هر طور که بتوانند، از خود دفاع مي کنند. فکر مي کنم عمو "گريچ" همين کار را مي کند. فکر مي کنم مادر بزرگ هم اينکار را مي کند. فکر مي کنم خودم هم خواهم کرد. از من مي خواهي که از مقاومت بدون خشونت حرف بزنم؟ ديروز، وقتي آن تله منفجر شد، شيشه هاي تمام خانه هاي مسکوني اطراف فرو ريخت. ما داشتيم چاي مي نوشيديم و من مي خواستم با آن دوتا کوچولو بازي کنم.
تا الان، اوقات سختي را گذرانده ام. تحمل اينهمه محبت و مهرباني برايم بسيار دشوار است، آنهم از جانب مردمي که مستقيما با مرگ رو در رو هستند.
مي دانم که در آمريکا، همه چيز اينجا اغراق آميز به نظر مي رسد. صادقانه بگويم، گاه، ملاطفت مطلق اين مردم که حتي در همان زمان که خانه و زندگي شان درهم کوبيده مي شود، مشهود است، براي من سوررئاليستي است. برايم غيرقابل تصور است که آنچه در اينجا مي گذرد، مي تواند در دنيا پيش
بيايد بدون اينکه اغتشاش و آشوب و جنجال عمومي در پي داشته باشد. اينها قلبم را به درد مي آورد، همانطور که در گذشته هم برايم دردناک بود. چه چيزهاي شنيعي که اجازه مي دهيم در جهان بگذرد.
اين چيزي است که من در اينجا شاهدش هستم. قتل و کشتار، حمله هاي موشکي، مرگ بچه ها با گلوله، اينها قساوت است. و وقتي همهء اينها را يکجا در ذهنم جمع مي کنم، از احتمال فراموش شدن آن وحشت مي کنم. اکثريت غالب اين مردم، حتي اگر از نظر اقتصادي امکان گريز از اينجا را داشته باشند، حتي اگر واقعا بخواهند دست از مقاومت بردارند و خاک خود را رها کنند و بروند (و اين، به نظر مي رسد کوچکترين هدف سفاکيهاي شارون است)، نمي توانند. براي اين که حتي نمي توانند براي تقاضاي ويزا به اسرائيل بروند، و براي اينکه کشورهاي ديگر اجازه ورود به آنها نمي دهند (نه کشور ما و نه کشورهاي عربي). براي همين است که من فکر مي کنم وقني تمام امکان زنده بودن فقط در يک وجب جا (غزه) خلاصه مي شود و از آن نمي توان خارج شد، مي توانيم از "نسل کشي" حرف بزنيم. شايد تو بتواني معني "نسل کشي" را، طبق قوانين بين المللي تعريف کني. من الان آنرا در ذهن ندارم. اما من، اينک بهتر مي توانم آن را تصوير کنم، البته اميدوارم. فکر مي کنم تو مي داني که من دوست ندارم از اين کلمات سنگين استفاده کنم. ولي واقعا سعي مي کنم آنرا تصوير کنم و بگذارم ديگران خودشان نتيجه گيري کنند. و با اينحال، همچنان به توضيح و تشريح موقعيت ادامه مي دهم.
من فقط مي خواهم براي مادرم بنويسم و به او بگويم که من شاهد اين نسل کشي تاريخي و حيله گرانه هستم، که واقعا وحشت دارم، که مدام اعتقاد عميق خود را به انسانيت و شفقت انسان مورد سئوال قرار مي دهم. اينها بايد متوقف شود. فکر مي کنم چقدر خوب است که همهء ما، همهء کارهاي ديگر را رها کنيم و زندگي خود را وقف اين کار کنيم. اصلا فکر نمي کنم که اين کار اغراق است. من هنوز هم دوست دارم برقصم، دوست پسر داشته باشم و با دوستان و همکارانم شادي کنم و بخندم. ولي در عين حال مي خواهم که اينها متوقف بشود، بيرحمي و شقاوت. اين چيزي است که حس مي کنم. من احساس تااميدي مي کنم. من متأسفم که اين پستي و دنائت جزو واقعيتهاي جهان ماست، و اينکه ما، در عمل در آن شرکت مي کنيم. اين، آني نيست که من برايش به دنيا آمدم، اين، آني نيست که مردم اينجا برايش به دنيا آمده باشند، اين، دنيايي نيست که تو و بابا آرزويش مي کرديد؛ وقتي تصميم گرفتيد مرا داشته باشيد.
اين، آني نيست که من وقتي به درياچهء "کاپيتال" نگاه مي کردم، مي گفتم "اينست دنياي بزرگ! و منهم در آنم". من دوست ندارم بگويم که مي توانم در اين دنيا در آسايش به سر ببرم و بدون هيچ نگراني و در بيخبري کامل از شرکت خودم در اين "نسل کشي"، زندگي کنم.
باز هم انفجار بزرگي در دوردست.
وقتي از فلسطين برگردم، با کابوسهايم دست به گريبان خواهم بود و احساس گناه خواهم کرد از اينکه در اينجا نمانده ام. اما مي توانم خود را در کار زياد غرق کنم. آمدن به اينجا يکي از بهترين کارهايي است که تا بحال انجام داده ام. خواهش مي کنم وقتي به نظر خل مي آيم، يا اگر ارتش اسرائيل گرايشات نژادپرستانه خود را، که مي خواهد "سفيد"ها را زخمي نکند، کنار بگذارد، علت آنرا شرافتمندانه به اين تعبير کن که من در ميانهء يک "نسل کشي" هستم که خودم هم بطور غيرمستقيم از آن حمايت مي کنم و دولت من در آن مسئوليت زيادي دارد.
دوستت دارم، همانطور که بابا را. متأسفم از اين که نامهء بدي نوشته ام.

28 فوريه 2003              
...ما هر روز صداي تانکها و بولدوزرها را مي شنويم، از خيلي نزديک.اما اين مردم همبستگي و برادري زيادي با هم دارند، همينطور با من.
وقتي با دوستان فلسطيني هستم کمتر احساس وحشت مي کنم تا وقتي که مي خواهم به عنوان يک ناظر حقوق بشر يا خبرنگار يا مبارز واکنش نشان بدهم. اين مردم نمونه خوبي هستند براي اين که آدم ياد بگيرد که چطور در راههاي طولاني و سخت مقاومت کند.مي دانم که اين شرايط، با شدت و ضعف کوناگون بر آنها حادث مي شود (و سرانجام هم مي تواند نابودشان کند)، ولي از قدرت آنها در حفظ و نشان دادن شرف انساني شان حيرت مي کنم.
در شرايط فوق العاده دشواري که به سر مي برند مي خندند، سخي و بخشنده هستند، زندگي خانوادگي را حفظ مي کنند، و اينهمه، با حضور مداوم مرگ....»


 


                                        راشل کوري


ادوارد سعيد در ملاقات با  خانواده راشل کوري :
«" در ملاقاتم با خانواده کوري دو مسئله توجه ام را شديدا به خود جلب کرد. يکي داستاني بود که در باره بازگرداندن جسد دخترشان به آمريکا تعريف مي کردند. آنها بلافاصله با سناتورهاي انتخابي شان، «پتي موري» و« مري کانت ول »، که هر دو دموکرات هستند تماس گرفته و ماجراي قتل دخترشان را تعريف کردند و عکس العمل هاي قابل پيش بيني مثل ابراز انزجار، شوک ، خشم و قولي براي رسيدگي به ماجرا نيز دريافت کردند. دو سناتور پس از بازگشت به واشنگتن ديگر با خانواده «کوري » تماس نگرفته و هيچ رسيدگي انجام نشد. همانطور که قابل پيش بيني بود لابي طرفدار اسرائيل ماجرا را از ديدگاه خود براي آنان توضيح داده و آنان را قانع کرده بودند که مسئله را پي گيري نکنند. شهروندي آمريکائي توسط سربازان کشوري ديگر که ظاهرا دوست آمريکا است کشته مي شود و هيچ پي گيري و سوالي در مورد مرگ وي صورت نمي گيرد.
وبلاگ راشل کوري
http://rachell.blogfa.com/

راشل عزيز  ما آدمهاي بر جا مانده و در مرداب سنگدليهاي روز مره مغروق شده که مدام به جاي سوالاتي که تو در ذهن از انسانيت تصوير کردي در مقابل درد و رنج مردم مظلوم سرزمين فلسطين کنايه هاي مزدوران صهيون را به خود ياد آور ميشويم که چراغي که به خانه رواست به مسجد حرام ....  اما تصويري که از تو بر  جا ماند و در ذهنها به ياد گار هر گز آن تصوير در هم شکسته و صورت متلاشي شده در زير تيغه هاي بولدوزر صهيونيستها نيست تصويري که براي هميشه از تو بر ذهنمان ميماند تصوير کودکيست با همه لطافتها ي پاک و کودکانه  که در نسيم دنيايي که تو در آرزويش بودي  معصومانه  ميخندد ......


                            کودکي راشل کوري
     _________________________________________________________________________


آيا ميتوان در برابر گستاخي به آييني که رسول خدا و ائمه اطهار ساليان سال  با وجود مرارتها   و آزارها آنرا گسترش دادند  بي تفاوت بود ؟ آيا ميتوان در برابر عناصر مزدوري چون مدير بلاگفا که از حاميان وبلاگهاي اهانت کننده به اسلام است با سکوت عبور کرد و از طرف ديگر ادعاي دشمن ستيزي و بيداري در مقابل تعدي به دين و خاک و ناموس داشت ؟  


نوشته شده در  جمعه 13/2/1387ساعت  8:42 عصر  توسط شيدا 
  نظرات ديگران()

بنام خدا


« "...اين روزها در سرزميني که بي ترديد بهشت کاپيتاليسم است اتفاقهاي برخلاف تصورات بالا مي افتد در واقع سالهاست که دنيا در حال تجربه شکلي متفاوت از سرمايه داري است. شرکتها و سرمايه داران و ثروتمندان دنياي جديد سرمايه داري با آن کارخانه دارها و سرمايه داران قرن نوزدهم تفاوتهاي بسياري دارند. ديگر از رنج و بدبختي کارگران خبر چنداني نيست و حتي سرمايه داران جديد هم هميشه در حال خوشگذراني نيستند. مايکروسافت،گوگل،ياهو،اپل و  اوراکل  نمادهاي جديد دنياي سرمايه داري هستند در اين شرکتها ديگر از زجر و بدختي و بي توجهي به کارگرها خبري نيست آنچه اينک ثروت مي آفريند خلاقيت و نوآوري است  حتي مهندسين و پرسنل اين شرکتها به حضور و فعاليت خود در آنجا افتخار ميکنند و آنها که لايق ترند نيز حقوقهاي ميليون دلاري دارند.
اما داستان تازه شروع شده است بذل و بخششهاي بيل گيتس و همسرش،اميد پير يار، مديران گوگل و بسياري ديگر  برگي تازه و جذاب از دنياي سرمايه داري جديد است و جالب آنکه سرمايه داران جديد بخش بزرگي از آنچه که باعث شهرت و يا قدرتشان شده است را براحتي مي بخشند . ميلياردها دلار ثروت اين ثروتمندان صرف کودکان افريقا يا کشف درمان بيماريها و ديگر کمکهاي انسان دوستانه ميشود. آنها حتي در عمل گوي سبقت را از انديشه ها و افراد مخالف نظام سرمايه داري  نيز ربوده اند.
دنيا عوض شده است سرمايه داري با خلاقيت و نوآوري همراه و بسياري از  سرمايه داران دنياي کاپيتاليسم افرادي انسان دوست شده اند که حتي همه ثروت خود را در راههاي  انسان دوستانه صرف ميکنند
  "


مطلب فوق پستي از وبلاگ جناب شيرازي مدير بلاگفا با عنوان کاپيتاليسم مهربان است .


http://shirazi.blogfa.com/post-18.aspxحال ببينيم کاپيتاليسم مهربان  به چه معناست .


گوگل يکي از نشر دهندگان اين نوع کاپيتاليسم که اطلاعات کاربران خود را در اختيار سرويسهاي جاسوسي موساد و سيا قرار ميدهد گوگل همان سروريس بي نظيريست که نام خليج فارس را از نقشه هاي خود حذف و نام خليج عربي را به آن اضافه ميکند .


                                                     اميد کردستاني


اميد کردستاني معاون ارشد گوگل که از طريق رسانه هاي مزدوران ضد ايراني بعنوان يکي از ايرانيان موفق معرفي شده در حاليکه اين جناب و ساير ايرانياني که در اين خبرگزاريها با عنوان مضحک موفق و قابل ستايش از آنان ياد شده سر سپردگي خود را به دولت آمريکا اعلام کرده اند  و نه تنها در جهت منافع ايران بلکه کاملا مخالف با منافع مردم ايران مشغول خوش خدمتي به اربابان صهيونيست خود هستند .از ديگر ايرانيان خائن به مملکت  که بعنوان افتخارات ايران معرفي ميشوند ميتوان به موارد زير اشاره کرد .


 


                                                 فريار شيرزاد
                                   


فريار شيرزاد معاون وزارت   بازرگاني آمريکا و مشاور امنيت وزارت بازرگاني آمريکا


 


                                                  بيژن داوري
                                          بيژن داوري  معاون ارشد شرکتIBM


 


                                                  علي ارسنجاني
                                          


                                    علي ارسنجاني طراح نرم افزار در شرکت IBM


شرکت آي بي ام يک شرکت صهيونيستي يك‌سال پس از اعلام تشکيل دولت اسراييل  جعلي نخسيتن سرمايه‌گذاري‌هايش را در سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين  شروع کرد و در سال 1381، به پاس نيم‌قرن خدمات چشمگيرش به اين دولت، جايزه‌ي سفير را از شيمون پرز (نخست‌وزير پيشين اسراييل) دريافت نمود. .
اين شرکت که
سابقه‌ي بدي در زمينه‌ي شرايط محيطي کارگران و تخلفات اقتصادي دارد، يکي از سه شرکتي است که در سال 1380، آريل شارون (نخست‌وزير پيشين اسراييل) از ايشان تقدير کرد.
لارنس ريکياردي که يکي از مديران ارشد آي‌بي‌ام است، در گفتگويي با روزنامه‌ي يهودي جروزالم‌پست بيان کرد: «اين سرزمين و آرمان‌هاي والايش براي ما بسيار مهم است.» جالب آن‌که اين شرکت يکي از مهم‌ترين شريکان صنعتي و اقتصادي حکومت نازي آلمان در زمان جنگ جهاني دوم بوده است. شعبه‌ي آلماني اين شرکت، يکي از سازندگان ماشين‌هاي محاسبه‌گري بوده است که هيتلر براي اداره‌ي راه‌آهن، نگهداري اطلاعات مربوط به اسراي جنگي و ساخت ادوات زرهي به آن‌ها نياز داشته است. اين همکاري از سال 1312 تا 1324 ادامه پيدا کرده است.
                                            


                                       حميد عظيمي عضو ارشد شرکت intel در آمريکا


« قسمتي از پرونده سياه شرکت صهيونيستي اينتل »


مراکزي بودند که اين شرکت خارج از مرزهاي ايالات متحده ايجاد کرده بود.
يکي از واحدهاي اين شرکت که در زمينه‌ي پردازنده‌هاي موسوم به پنتيوم 4 فعاليت مي‌کند، در زمين‌هاي يک روستاي اشغال‌شده‌ي فلسطيني ساخته شده و ساکنان اين روستا که پيش از تخريب، سيصد خانه، دو مسجد و يک مدرسه داشته، قتل‌عام شده‌اند و باقيماندگان اندک آن نيز حق بازگشت به زمين‌هايشان را ندارند.
مسوولان شرکت اينتل، به بهانه‌ي خودداري از ورود به مناقشات سياسي، از گفتگو درباره‌ي سرنوشت صاحبان حقيقي زمين‌هاي اين منطقه پرهيز مي‌کنند. شعبه‌ي اسراييل جعلي  اين شرکت هم‌اکنون با بيش از 4000 نفر کارمند، سومين واحد بزرگ اينتل در دنياست و صادرات آن سالانه بيش از يك‌هزار ميليارد تومان برآورد مي‌شود. اين واحد هم‌اكنون بر روي پردازنده‌هاي centerino كار مي‌كند.


 


                                                      فرزاد ناظم                   


                                                 فرزاد ناظم مدير فني سايت Yahoo


                     سايت ياهو نيز که موسسين آن دو يهودي حامي صهيونيست هستند .


همانطور که ميبنيم برکات و بذل و بخششهاي کاپيتاليسم مهربان پشيزي براي مردم محروم آفريقا و .. هزينه نميکند بلکه سود اعظم اين شرکتها براي رونق اقتصادي و تجهيز ارتش اسرائيل جعلي بکار ميرود . همچنين اين شرکتها کارگراني را به استخدام در مياورند که خارج از مرزهاي آمريکا و اسرائيل جعلي با نازلترين حقوق و بد ترين شرايط کاري به کار مشغولند . عجيب است که کاپيتاليسم مهربان هر جا که کارشناسان و دانشمندان ميل به پيوستن به اين نوع جهانخواري را ندارند چون دانشمندان و اساتيد دانشگاهي عراق به طور تسلسل وار به بهانه احتمال ساخت بمب هسته اي  بدست جوخه هاي ترور کاپيتاليسم مهربان از گردونه علم و پزوهش و زندگي خارج ميشوند .


ميبينيم که بخششهاي ايرانيان موفق معرفي شده هرگز شامل حال هموطنان خود نخواهد شد همچنانکه در حادثه بم  و ديگر حوادث غير مترقبه ديناري براي رفع نيازها و خسارتهاي مردم حادثه ديده  کشور خود صرف نکردند در عوض جيب سران  اسرائيل جعلي را براي بخشيدن جوايز مالي و رفاهي براي اسکان بيشتر يهوديان دزد در سرزمين فلسطين اشغالي پر کردند .


اينجاست که خبر زير که جناب مدير بلاگفا آنرا براي رفع اتهام و پيش دستي  درج ميکنند  قابل تامل خواهد بود .


سايتي وابسته به دپارتمان مجازي پژوهشهاي حقوقي ايران ( با سردبيري پيام فضلي نژاد) در يکي از اخبار خود چنين آورده است.
« "يک کارشناس امنيتي جرائم جاسوسي دادسراي انقلاب تهران در گفت و گويي اختصاصي با سردبير [ دپارتمان ] ، شامگاه شنبه ، گفته است که رامين جهانبگلو ، عضو صندوق آمريکايي گسترش دموکراسي ( کارمند قراردادي دولت آمريکا ) راه اندازي يک شبکه وسيع تحت وب براي جمع آوري اطلاعات طبقه بندي شده از لايه هاي گوناگون سياسي ، حزبي ، اجتماعي و حاکميتي را عهده دار بوده است. اين کارشناس امنيتي اشاره کرده که از مدت ها پيش گزارش هايي مبني بر فعاليت يک شبکه جاسوسي سايبر با نام
Sec به نهادهاي اطلاعاتي و امنيتي واصل شده بود و وفق آناليزهاي مبسوط يک کار گروه تحقيقاتي ويژه ، ارتباط اين نهاد ديجيتال جمع آوري اطلاعات با برخي از روزنامه نگاران سايبرنتيک ، گروههاي اينترنتي ايراني در ياهو ، گوگل ، يک سرويس دهنده بزرگ وبلاگ فارسي و مديران چندين سايت فيلتر شده معروف  (سايت گويا) نزديک به ظن قوي و در حال آناليز بود."»


نوشته شده در  يكشنبه 25/1/1387ساعت  7:28 عصر  توسط شيدا 
  نظرات ديگران()

ليست كل يادداشت هاي اين وبلاگ
[29/2/1387- 9:37 ع] پاسخ به يك دروغ
[13/2/1387- 8:42 ع] يك آمريكايي ...
[25/1/1387- 7:28 ع] كاپيتاليسم مهربان و مدير بلاگفا
[آرشيو شده ها]